وقتی که من مردم لباس قرمز به تن کنید تا همه بدانند من عاشق بودم
درباره وبلاگ
درد و نفرین به سفر باد که منو از تو جدا کرد تورو اون گوشه دنیا منو این طرف رها کرد تورو داشتن آرزومه زندگی بی تو حرومه نقش اون چشمهای معصوم لحظه لحظه روبرومه. بعد تو کسی نیومد بتونه جاتو بگیره که بخاطرش بمیرم که بخاطرم بمیره فایزه
داغ یک عشق قدیمو اومدی تازه کردی شهر خاموش دلم رو تو پرآوازه کردی آتش این عشق کهنه دیگه خاکستری بود اومدی وقتی تو سینه نفس آخری بود به عشق تو زنده بودم منو کشتی دوباره زنده کردی دوستت داشتم دوستم داشتی منو کشتی دوباره زنده کردی تا تویی تنها بهانه واسه زنده بودنم منبه غیر از خوبی تو مگه حرفی میزنم؟ عشقتبهمندادعمردوباره معجزه با تو فرقی نداره تو خالق من بعد از خدایی در خلوت من تنها صدایی به عشق تو زنده بودم منو کشتی دوباره زنده کردی دوستت داشتم دوستم داشتی منو کشتی دوباره زنده کردی رفته بودیم هر چی که داشتیم دیگه از خاطر من کهنه شد اسم قشنگت میون دفتر من من فراموش کرده بودم همه روزای خوبو اومدی آفتابی کردی تن سرد غروبو عشقتبهمندادعمردوباره معجزه با تو فرقی نداره تو خالق من بعد از خدایی در خلوت من تنها صدایی به عشق تو زنده بودم منو کشتی دوباره زنده کردی دوستت داشتم دوستم داشتی منو کشتی دوباره زنده کردی
روزگار بی مروت لحظه ای شـــادم نـــکرد درقــفـــس جــان دادم و صیـــاد آزادم نکـــرد آرزوی مــــرگ کـــردم مـــرگ هــم یــــادم نـــکــــرد دلم برای گذشته هایم تنگ شده چه بنویسم غروب را دوست دارم چون همانند غم است غم را دوست دارم چون همیشه با من است
درد و نفرين بر همه بيوفايان .......آنان كه سر سوزني بويي از احساس و درك مهربانيها نبرده اند
من نمی دانستم!
وقت جان کندن من بود نمی دانستم تیغ در گردن من بود نمی دانستم
آنچه در حجم پر از درد گلویم پژمرد آخرین شیون بود نمی دانستم
تا نمردم بگذارید که فریاد کنم دوست هم دشمن من بود نمی دانستم
از همان خنده که معنای عطوفت می داد نیتش کشتن من بود نمی دانستم
آنچه من عاطفه پنداشتمش آتش خرمن من بود نمی دانستم
لحظه وصل من و دوست،خدا می داند وقت جان کندن من بود نمی دانستم
در مرداب نگاهت غرق شدم...کسی نیست مرا نجات دهد...جز دستای عاشقانه ی تو.دستم را بگیر
پس از آن غروب رفتن ... اولين طلوع من باش ... من رسيدم رو به آخر ... تو بيا شروع من باش ... شب و از غصه جدا کن ... چکه کن رو باور من ... خط بکش رو جاي پاي ... گريه هاي آخر من ... اسمتو ببخش به لبهام ... بي تو خاليه نفسهام ... خط بکش رو باور من... زير سايهبون دستام ...خواب سبز رازقي باش ... عاشق هميشگي باش ... خسته ام از تلخي شب ... تو طلوع زندگي باش
شاید خیلی چیزا میخواستی اما منم هیچی نداشتم به پات بریزم.
خداحافظ همیشه بهتر از من همیشه یا که هر جا سرتر از من
تو چشمات بهترین بودم تو دنیا نمیدیدی اگر چه کمتر از من.
خداحافظ که رفتم بی بهونه از این خونه دلم بدجوری خونه
به جای سر به روی شونه من تو یادم خاطرات تو می مونه
به عشق گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت...
به احساس گفتم: تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت...
به وفا گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم اونم منو تنها گذاشت و رفت...
ولي وقتي به تنهايي گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم موندو هم دم و مونسم شد
فائزه اگه برات یه ذره مهم هستم کمکم کن تا بیشتر از این نابود نشم داخل مرداب تنهایی. به وسیله خیلی چیزا میشه بی خیال شد از دنیا ولی اخرش گوشه خیابونه نذار بیفتم گوشه خیابون تا دیر نشده کمکم کن گر چه داره دیر میشه من از تمام دنیا دل کندم چیزی به پایان عمرم نمونده
اما هنوز دوست دارم به جون اونکه دوست داریش وقتی که اسمتو میاد زنده میشم نفس نفس فائزه عزیزم
دردونفرینبهسفربادکهمنوازتوجداکرد تو رو اون گوشه دنیا منو این طرف رها کرد تو رو داشتم ارزومه زندگی بی تو حرومه نقش اون چشمای معصوم لحظه لحظه روبرومه بعد تو کسی نیومد بتونه جاتو بگیره که بخاطرش بمیرم که بخاطرم بمیره....؟
بتراش اي سنگ تراش ................
سنگي از معدن درد بهر مزارم بتراش
روي سنگ قبره من عکسي از چهره زيباي فایزم بتراش
بنويس اي سنگ تراش عاقبت شدم فداش ... بنويس تا بدونه عمرمو دادم براش
روز آشناييمون رو تنه درخت بيد ....... يار بي وفاي من عکس دو تا دل و کشيد
گفت يکي از اون دلها فداي اون يکي بشه .... عاقبت کشت دلمو تا که به آرزوش رسيد