تبليغاتX
ما اسیر غم تو رحم چرا نیست تورا
وقتی که من مردم لباس قرمز به تن کنید تا همه بدانند من عاشق بودم
 

شعر عاشقانه 

 

از برگ گل نازکتري ................. از هر چه گويم بهتري

خوبان فراوان ديده ام .................... اما تو چيز ديگري

اي نگاهت رونق فرداي من ................ در تو معنا مي شود دنياي من
 اي کلامت برترين اثبات عشق .............. با تو ماندن بهترين روياي من

عاشق آن نيست که عشق تکه کلامش باشد

عاشق آن است که وفاداري مرامش باشد i lave you faezeh

|+| نوشته شده توسط مسلم در پنجشنبه 1388/08/07  |
 

فائزه جونم

|+| نوشته شده توسط مسلم در پنجشنبه 1388/08/07  |
 دوستت دارم فا

این چیزا قابل تورو نداره فائزه عزیزم 

 

|+| نوشته شده توسط مسلم در پنجشنبه 1388/08/07  |
 
 
با تو قلب من خوشبخت ترين قلب دنياست ، با تو اين دنيا برايم همان بهشت است!

عزيزم دوستت دارم … چون كه در ميان اينهمه عاشقان تو توانستی بمانی با قلبم ،

بسازی با احساسم و درک کنی زندگی ام را!

عزيزم دوستت دارم… چون كه اين قلب كوچك و پر از عشق مرا در قلبت طلسم كرده

ای و نگذاشتی هيچ كس ديگر قلب مرا از تو بگيرد !

اينبار با فرياد ، با چشمهای گريان ، با قلبی عاشق ، با اراده و با احساسی پرا از

دوست داشتن ميگويم كه دوستت دارم تا همه عاشقان فرياد مرا بشنوند و به من

بنگرند و شرمنده شوند

 Image and video hosting by TinyPic

 
|+| نوشته شده توسط مسلم در پنجشنبه 1388/08/07  |
 

گفتم غم تو دارم... گفتا غمت سر آید...

ترسم بر این صبوری... عمرم به آخر آید...

زندانی ام خدایا... زندانی نگاهش...

تا قاصد رهایی... آیا کی از درآید...

با اشک می سپارم... شب را به یاد چشمت...

امشب گذشت بی تو...

 

|+| نوشته شده توسط مسلم در شنبه 1388/06/14  |
 
بازی عشق تورا جانانه باختم  

مثل بازندۀ خوب مردانه باختم

همۀ ثروت من تحفۀ درویش 

نَفَسم بودکه به توشاهانه باختم

خیالم با تو در گیر کجائی ...!؟

|+| نوشته شده توسط مسلم در دوشنبه 1388/06/09  |
 
 

                                          

 

منو در گیر خودت کن  تا جهانم زیر  روشه 

                                   تا سکوت هر شب من  با هجومت روبه روشه

 

بی هوا  بدون مقصد    سمت طوفان تو میرم  

                                   منو در گیر خودت کن  تا که آرامش بگیرم

 

با خیالِ تو  هنوزم         مثل هر روز وهمیشه   

                                  هرشبِ   حافظۀ من  پُر تصویر تو میشه

 

با من غریبگی نکن     با من که درگیر توأم  

                               چشماتو از من بر ندار    من مات تصویر توأم

 

تو همین جائی  همیشه      با تو شب شکل یه رویاست

                               آخرین نقطۀ دنیا   تو جهان من همین جاست

 

 

 اگه من عاشقت باشم

|+| نوشته شده توسط مسلم در دوشنبه 1388/06/09  |
 

داغ یک عشق قدیمو اومدی تازه کردی
شهر خاموش دلم رو تو
پرآوازه کردی
آتش این عشق کهنه دیگه خاکستری بود

اومدی وقتی تو سینه نفس آخری
بود
به عشق تو زنده بودم

منو کشتی

دوباره زنده کردی

دوستت
داشتم
دوستم داشتی

منو کشتی

دوباره زنده کردی

تا تویی تنها بهانه واسه
زنده بودنم
من به غیر از خوبی تو مگه حرفی میزنم؟

عشقت به من داد عمر
دوباره
معجزه با تو فرقی نداره

تو خالق من بعد از خدایی

در خلوت من تنها
صدایی
به عشق تو زنده بودم

منو کشتی

دوباره زنده کردی

دوستت
داشتم
دوستم داشتی

منو کشتی

دوباره زنده کردی

رفته بودیم هر چی که
داشتیم دیگه از خاطر من
کهنه شد اسم قشنگت میون دفتر من

من فراموش کرده بودم
همه روزای خوبو
اومدی آفتابی کردی تن سرد غروبو

عشقت به من داد عمر
دوباره
معجزه با تو فرقی نداره

تو خالق من بعد از خدایی

در خلوت من تنها
صدایی
به عشق تو زنده بودم

منو کشتی

دوباره زنده کردی

دوستت
داشتم
دوستم داشتی

منو کشتی

دوباره زنده کردی

 


|+| نوشته شده توسط مسلم در جمعه 1388/04/12  |
 

باید تو رو پیدا کنم   

شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی، ولی

تقدیر، بی تقصیر نیست

 

با این که بی تابِ منی

بازَم منو خط می زنی

باید تو رو پیدا کنم

تو با خودت هم دشمنی

 

کی با یه جمله مثل من

می تونه آرومت کنه؟

اون لحظه های آخر از

رفتن پشیمونت کنه

 

دلگیرم از این شهر سرد

این کوچه های بی عبور

وقتی به من فکر می کنی

حس می کنم از راه دور

 

آخر یه شب این گریه ها

سوی چشامو می بره

عطرِت داره از پیرهنی

که جا گذاشتی می پره

 

باید تو رو پیدا کنم

هر روز تنهاتر نشی

راضی به با من بودنت

حتی از این کمتر نشی

 

پیدات کنم حتی اگه

پروازمو پرپر کنی

محکم بگیرم دستتو

احساسمو باور کنی

|+| نوشته شده توسط مسلم در جمعه 1388/04/12  |
 

 

 

 

حرف آخر:

 

خواستم برای نبودنت دلتنگی کنم

 

که ....خیالت آمد

 

 هنوز با خاطرات عشقت زندگی میکنم فائزه

|+| نوشته شده توسط مسلم در جمعه 1388/03/08  |
 
روزگار آیینه را محتاج خاکستر کند

 

 

روزگار بی مروت لحظه ای شـــادم نـــکرد درقــفـــس جــان دادم و صیـــاد آزادم نکـــرد آرزوی مــــرگ کـــردم مـــرگ هــم یــــادم نـــکــــرد دلم برای گذشته هایم تنگ شده چه بنویسم غروب را دوست دارم چون همانند غم است غم را دوست دارم چون همیشه با من است

 

 

دلم واست تنگ شده

 

درد و نفرين بر همه بيوفايان .......آنان كه سر سوزني بويي از احساس و درك مهربانيها نبرده اند

 

من نمی دانستم!

وقت جان کندن من بود نمی دانستم    تیغ در گردن من بود نمی دانستم

آنچه در حجم پر از درد گلویم پژمرد    آخرین شیون بود نمی دانستم

تا   نمردم    بگذارید    که    فریاد    کنم    دوست هم دشمن من بود نمی دانستم

از همان خنده که معنای عطوفت می داد    نیتش کشتن من بود نمی دانستم      

آنچه    من    عاطفه    پنداشتمش    آتش خرمن من بود نمی دانستم

لحظه وصل من و دوست،خدا می داند    وقت جان کندن من بود نمی دانستم

|+| نوشته شده توسط مسلم در جمعه 1388/03/08  |
 
وقتي دلم به درد مي ايد و كسي نيست به حرفهايم گوش كند وقتي تمام
 
غمهاي عالم در دلم نشسته است وقتي احساس ميكنم دردمندترين انسان
 
عالمم وقتي تمام عزيزانم با من غريبه مي شوند و كسي حرمت اشكهاي
 
نيمه شبم را حفظ نمي كند وقتي تمام عالم را قفس ميبينم بي اختيار از كنار
 
آنهايي كه دوستشان دارم بي تفاوت ميگذرم...
 
 
 
 
 

کاش آن روز که تقديم تو شد همه ي هستي من 
 

مي سپردم که مواظب باشي جنس اين جام بلور است

 

 لبريز از عشق و غرور گر بازيچه شود        

 مي شکند... مي شکند ...مي شکند... مي شکند 

 

              خاطره

 
 
 
                                                   
 
 
 
                                     
 
همه دنيا ...ديوار بود
 
 
ديوارهاي سنگي
 
 
ديوارهاي بلند دلتنگي
 
و تو را ...ديدم
 
و هزار پنچره بر روي من گشوده شد
 
هر پنچره هزار فصل بود
 
که مرا با آن سوي ديوار آشتي مي داد
 
هر پنچره هزار خاطره بود
 
که مرا با خودم آشتي مي داد
 
تو رفتي، و تمام دنيا دوباره ديوار شد
 
اين بار ، خسته...در اين سوي ديوار نشسته
 
ولي با بغض هزار خاطره
 
از آن سوي ديوار
 
 
 
می خوام تو دریای چشات تا جون دارم شنا کنم
 
می خوام حساب خودمو از عاشقا جدا کنم
 
 
جاده ايست در نگاهم از دوست داشتن و زياديست در سکوتم از عشق
 
ورزيدن

اما نه نگاهم را خواندی و نه سکوتم را...
 
 
 
 
 
|+| نوشته شده توسط مسلم در جمعه 1388/03/08  |
 

نفس بریده

 

 

 
یک بار برای دیدن دریا قدم به ساحل گذاشتی... اما امواج دریا هزاران
 
 
 
بار برای بوسیدن
 
 
قدمگاهت تا روی ساحل پیش آمدند. دلم برات تنگ میشه اما هزاران بار
 
 
بر قدمگاهت بوسه
 
 
میزنم.
اينجا،
آخرين ايستگاه عاشقيست...!
 
 
 
 
 
چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم
 
 دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم
 
دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي
 
مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي
 
پرستش
 
عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد
 
 نيست عاشقي مقدورهر عياش نيست غم کشيدن صنعت نقاش نيست
 
 
 
انقدر برايت در زمين ستاره كاشته ام كه ابرها هم رو سفيد شده اند !زيبا
 
چشمهاي بارانيم پر از دلواپسي است دلم تنگ است حواسم پرت تو باز هم
 
 ميگويي حوصله كن انقدر برايم نوشته اي حوصله كن نازك من كه ديگر
 
باورم شده دوستم داري 
|+| نوشته شده توسط مسلم در جمعه 1388/03/08  |
 

|+| نوشته شده توسط مسلم در جمعه 1388/03/08  |
 

جای دسته گلی که فردا بر قبرم نثار می کنی ……….امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن

 

 

به جای سیل اشک که فردا بر مزارم می ریزی ……….امروز با تبسمی شادم کن

 

 

به جای آن متن های تسلیت گونه که فردا در روزنامه ها برایم می نویسی …..

 

 

امروز با پیام کوچکی خوشحالم کن

 

 

من امروز به تو نیاز دارم نه فردا………

 

|+| نوشته شده توسط مسلم در جمعه 1388/03/08  |
 
کليد قلبم دست توست . . .

    

در بی کران زندگی دو چیز افسونم می کند:

 ۱.آبی آسمان که می بینم و می دانم نیست

۲.خدا را که نمی بینم و می دانم هست

      

دوستت دارم . .

 

 

  بگذارید و بگذرید

 

                        ببینید و دل ببندید

 

                        چشم بیاندازید و دل مبازید که

 

                                    دیر یا زود باید گذاشت و گذشت

دلشكسته

|+| نوشته شده توسط مسلم در جمعه 1388/03/08  |
 
خدایم، خدایم آه ای                                             خدايم

 

 صدایت می زنم، بشنو صدایم
                                           

 شکنجه گاه این دنیاست  جایم                                                                                         

 به جرم زندگی این شد سزایم

 

 مرا بگذار با این ماجرایم
                                   

نمی پرسم چرا این شد سزایم

 

|+| نوشته شده توسط مسلم در جمعه 1388/03/08  |
 

اگه قسمت نبود چرا تو موندی خدا چرا مارو بهم رسوندی

 

اگه میدونستی یه روزی میری چرا روزارو تا اینجا کشوندی.

 

چی بودم چی شدم بخاطر تو  ولی پشت دلم رو خالی کردی

 

حالا اسمت میاد گریم میگیره  نمیدونی که با دلم چه  کردی

 

اگه در حق تو خوبی نکردم بدون خالی بود دستای سردم

 

اگر می بینی که زنده ام ، نفس می کشم ، تنها به خاطر وجود تو است فایزه

 

میرم تا دیگه دستام خالی نباشه با دست پر بیام دنبالت

|+| نوشته شده توسط مسلم در سه شنبه 1388/01/18  |
 اونکه نخواست پیشم باشی حالا کجاست صبرم بده
در مرداب نگاهت غرق شدم...کسی نیست مرا نجات دهد...جز دستای عاشقانه ی تو.دستم را بگیر

 

پس از آن غروب رفتن ... اولين طلوع من باش ... من رسيدم رو به آخر ... تو بيا شروع من باش ... شب و از غصه جدا کن ... چکه کن رو باور من ... خط بکش رو جاي پاي ... گريه هاي آخر من ... اسمتو ببخش به لبهام ... بي تو خاليه نفسهام ... خط بکش رو باور من... زير سايهبون دستام ...خواب سبز رازقي باش ... عاشق هميشگي باش ... خسته ام از تلخي شب ... تو طلوع زندگي باش  

 
شاید خیلی چیزا میخواستی اما منم هیچی نداشتم به پات بریزم.
 
خداحافظ همیشه بهتر از من همیشه یا که هر جا سرتر از من
 
تو چشمات بهترین بودم تو دنیا نمیدیدی اگر چه کمتر از من.
 
 
خداحافظ که رفتم بی بهونه از این خونه دلم بدجوری خونه
 
به جای سر به روی شونه من تو یادم خاطرات تو می مونه
 
دوست دارم ف
|+| نوشته شده توسط مسلم در سه شنبه 1388/01/18  |
 

سلام  من به خاطر تو هر کاری میکنم  تا بهت برسم  من تا ۳ روز دیگه میرم از این شهر

 

تنها میرم . از شنیدن این خبر خیلی خوشحال شدم  خیلی زودتر باید میرفتی اونها لیاقت تورو 

 

ندارن، اینجوری حداقل خیالم راحته اگه من نیستم  تو هم  نیستی که  آن نامردها بد نگاهت

کنند. من میرم  تا صابت بکنم  هیچکی اندازه من دوست نداره . واسه با تو بودن  دارم میرم .

  

دوست دارم فائزه

|+| نوشته شده توسط مسلم در سه شنبه 1388/01/18  |
 

به  سراغ  من  اگر  می آیید  نرم  و  آهسته  بییایید  مباد ا که  ترک  بردارد چینی  تنهائی  من

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مسلم در سه شنبه 1388/01/18  |
 

 
فائزه دوست دارم
|+| نوشته شده توسط مسلم در دوشنبه 1388/01/10  |
 

 

به عشق گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت...

به احساس گفتم: تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت...

به وفا گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم اونم منو تنها گذاشت و رفت...

ولي وقتي به تنهايي گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم موندو هم دم و مونسم شد

فائزه اگه برات یه ذره مهم هستم کمکم کن تا بیشتر از این نابود نشم داخل مرداب تنهایی. به وسیله خیلی چیزا میشه بی خیال شد از دنیا ولی اخرش گوشه خیابونه نذار بیفتم گوشه خیابون تا دیر نشده کمکم کن گر چه داره دیر میشه من از تمام دنیا دل کندم چیزی به پایان عمرم نمونده

اما هنوز دوست دارم به جون اونکه دوست داریش وقتی که اسمتو میاد زنده میشم نفس نفس فائزه عزیزم

 

|+| نوشته شده توسط مسلم در دوشنبه 1388/01/10  |
 


Image hosting by TinyPic

 اگربودي دلم غمگين نمي شد


سرانجام دل من اين نمي شد


بهارم رنگ وبوي تازه اي داشت


بدون پونه ونسرين نمي شد


تمام لحظه هاي انتظارم


اسيرچينه وپرچين نمي شد


به زير آسمان آبي عشق


شبم بي ماه وبي پروين نمي شد


دريغا،گرنبودم مست عشقت


سرانجام دل من اين نمي شد.

سلام به فائزه عزیزم سال نو تو هم مبارک یاد پارسال که کنارت بودم اما امسال ازت دورم

نمیدونم باور میکنی یا نه ولی

دختر خاله ای نیست اون ازدواج کرد و رفت

به همین سادگی فقط من ماندمو

یاد تو و عشق تو

کاشکی بودیو میدیدی که چی اوردی

به روزم

|+| نوشته شده توسط مسلم در یکشنبه 1388/01/09  |
 


             گفتي تا شقايق هست زندگي بايد کردشقايق هست اما تو نيستي چه بايد کرد؟فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمي کنند.....!

 دوستت دارم فائزه

|+| نوشته شده توسط مسلم در یکشنبه 1388/01/09  |
 

دلتنگم و ديدار تو درمان من است

 

                                  بی رنگ رخت زمانه زندان من است

 

بر هيچ دلی مباد و بر هيچ تنی

 

                              آنچه از غم تو بر دل بيمار من است

|+| نوشته شده توسط مسلم در پنجشنبه 1387/11/17  |
 

 دیگه عاشقی برام معنایی نداره چون بدون تو دنیا برا من معنایی نداره ولی هنوز دوست دارم

     

|+| نوشته شده توسط مسلم در پنجشنبه 1387/11/17  |
 دوست دارم تا کی انتظار بکشم فایزه میترسم بمیرم و تورو نبینم
میمیرم برات   

 نمی دونستی میمیرم بی توهو بدون چشات   

 رفتی از برم    

 تو نمی دونستی که دلم مست به ساز صدات   

 آرزومه که نمی دونستی که من میمیرم برات   

 میمیرم برات

 عاشقم هنوز

 نمی خواستی که بمونی و بسوزی به ساز دلم   

  گفتی من میرم

 تو میخواستی بری تا فردا، باور خوشگلم   

 برو راهی نیست تا فردا، باور خوشگلم   

 سفرت بخیر

 اگه میری از اینجا تک و تنها تا یه شهر دور   

 برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور   

 سفرت بخیر

 برو گر شکستی ز من میتونی دوباره بساز   

 از دلی شکسته نا امید و خسته تو بازغرور   

 نمی خوام بیام

 نمی خوام میون تاریکی من تو حروم بشی   

 نمی خوام ازت

 نمی خوام مثه یه شمع بسوزی برام تو تموم بشی   

 برو تا بزرگی، می خوام که فقط آرزوم بشی    

 نمی خوام بیام

 نمی خوام میون تاریکی من تو حروم بشی   

 نمی خوام ازت

 نمی خوام مثه یه شمع بسوزی برام تو تموم بشی   

 برو تا بزرگی، می خوام که فقط آرزوم بشی   

                                         


برام دعا کن عشق من     همین روزا بمیرم . کی میخوات فردا فایزه رو ازمن بگیره کاش خونش ویرون بشه اتیش بگیره

|+| نوشته شده توسط مسلم در پنجشنبه 1387/11/10  |
 تا ابد منتظرم
 

Image hosting by TinyPic  درد و نفرین به سفر باد که منو از تو جدا کردImage hosting by TinyPic
  Image hosting by TinyPic  تو رو اون گوشه دنیا منو این طرف رها کردImage hosting by TinyPic
  Image hosting by TinyPic   تو رو داشتم ارزومه زندگی بی  تو حرومهImage hosting by TinyPic
 Image hosting by TinyPic نقش اون چشمای معصوم لحظه لحظه روبرومهImage hosting by TinyPic
   Image hosting by TinyPic  بعد تو کسی نیومد بتونه جاتو بگیرهImage hosting by TinyPic
Image hosting by TinyPic   که بخاطرش بمیرم که بخاطرم بمیره....؟Image hosting by TinyPic

 

بتراش اي سنگ تراش ................  

                                                                            

 سنگي از معدن درد بهر مزارم  بتراش 


                               


                            روي سنگ قبره من عکسي از چهره زيباي فایزم بتراش



بنويس اي سنگ تراش عاقبت شدم فداش ... بنويس تا بدونه عمرمو دادم براش





روز آشناييمون رو تنه درخت بيد .......  يار بي وفاي من عکس دو تا دل و کشيد



گفت يکي از اون دلها فداي اون يکي بشه .... عاقبت کشت دلمو تا که به آرزوش رسيد


 

|+| نوشته شده توسط مسلم در پنجشنبه 1387/11/10  |
 


به تو می اندیشم

به تو و تندی طوفان نگاهت بر من

به خود و عشق عمیقت در تن

به تو و خاطره ها

که چرا هیچ زمانی من و تو ما نشدیم

جام قلبم که به دست تو شکست

من چرا باز تو را می بخشم؟؟؟

به تو می اندیشم

به تو که غرق در افکار خودی

من در اندیشه افکار توام

قانعم بر نگه کوته تو

هر زمان در پی دیدار توام...


 

 

روی سنگ قبرم بنویسید: کبوتر شد و رفت...

زیر باران غزلی خواند، دلش تر شد و رفت...

چه تفاوت که چه خورده است؟

غم دل یا سم...

آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت...

روز میلاد....

همان روز که عاشق شده بود...

مرگ با لحظه میلاد برابر شد و رفت...

او کسی بود که از غرق شدن می ترسید...

عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت...

هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد...

آدمی ساده که یک روز کبوتر شد و رفت...


 

 

 

خاکم نکنید بذارید اونم برسه

بذارید اونو ببینم وقتی به حرفم می رسه

خاکم نکنید هنوز عشقمو ندیدم

این همه آماده شدم یه کفن دورم کشیدم

تابوت منو بذارید اونم بگیره

حس کنم عاشقمه وقتی که گریش می گیره

اشکای اونو کی به جای من کنه پاک

خداحافظ عشقم که منو بردن زیر خاک

خاکم نکنید بذارید اونم ببینه

پیکر آشفته من٬ بی رمق روی زمینه

خاکم نکنید بهش بگید حالا که مردم

تو این جشن خشک و خالی٬ اونو به خدا سپردم

بعد رفتن من دو سه روز تنهاش نذارید

روی سنگ قبرم آینه و شمعدون بذارید

میبینی چی شد عشقت؟

عاشقت مرد...

|+| نوشته شده توسط مسلم در جمعه 1387/10/06  |
 
 
بالا